پیرمرد روستایی (مشغول کار)، که پای سوال،جواب خبرنگار ایستاده بود،با حوصله دونه ب دونه ؛ سوالات رو جواب میداد از گذشته های دور حرف میزد
حرف،حرفِ قلعه ای ؛تاریخی بود
خبرنگار: گفت میتونم الان برم اونجا،مرد روستایی گفت بالای کوه هست،الان برفیه،باید چند وقت دیگه بیایید
خبرنگار: پس ی چند وقت دیگه میام باهم بریم
پیرمرد:نمیدونم اگه اجل اجازه بده،انشالله...
و من به فکر فرو رفتم،چقدر غم انگیزه در عین زنده بودن آدم منتظر مرگ هم باشه
ولی ی جورایی انگار پیرمرد به حقیقت زندگی رسیده بود
این روزها یادگرفتم برای کارهام تایمر بذارم، زنگ که میخوره
به خودم میام
راستشو بخوایید
بیشتر حواسم هست که زندگی کنم،غصه نداشته ها
رو نخورم
من نمیگم پس انداز بده ،نه
اینکه تمام فک رو ذکرت
این پاشه هرچی در میاری
ذخیره کنی برا روز مبادا
اینکه توو جوونی دهن و چشمتو ببندی
چیزی نخری،نخوری،نپوشی
دل ببندی به انتهای زندگی
تمام عمر رو با وحشت نداری و قحطی بگذرونی
اصلا فکر جالبی نیست
ته قصه هیشکی که معلوم نیست
از زنده بودنتون نهایت استفاده رو ببرید
سر پیری حتی جونی هم مونده باشه،چه می میدونم دندونی هم باقی مونده باشه
فشار خون و ده جور مرض دیگه
که از استرس روز مبادا و پرهیز اجباری توو جوونی بهتون ارث رسیده
نمیذاره لقمه خوش که هیچ
حتی ی لیوان آب هم از گلوتون،راحت پایین بره
روزی رو خدا میرسونه
قکر میکنم،یعنی مطمئنم
قبلش ی نگاه به قلب آدم میندازه
اونایی که بهش باور دارند
از کارفرما و مشتری و دوست و پدر و مادر توو قلبشون
یا بهتره بگم از هیچ چیز مُرده و زنده ای
بت نساختن
و به قدرتش ایمان دارند
هیچ جا !!! هیچ جا لنگ نمیموند
ساعت سه و نیم شبِ
نمیدونم چرا بیدار شدم
اون بیرون انقدر سرده که سوز داره
همه جا ساکته
اینا رونوشتم سرم سبک بشه
الان از رو گوشیم میرم یکم قرآن بخونم
نه!!!من همیشه اینجوری نیستم
اینجور خلوت و ساکت بودنا
این بیخوابی ها
بهترین وقت برا حرف زدن با خداست
تنبلی نکنم شاید دو رکعت نماز هم خوندم
خدارو توو زندگیتون پیدا کنید
اونجور که باید
بپرستیدش
بی واسطه
رنگ آرامش رو میبینید!!!
زیاد که فکر میکنم
میبینم
آدمها میتونند بهترین خودشون باشند
فقط این وسط ،ی سریا هستند
دانسته
و حتی
ژنتیکی
از احمق موندنشون لذت میبرند
+کاش معلولیت محدودیت نیست!!!
برا آدمهایی که مغز ندارن هم کاربردی بود :|
واقعیت واریزی پول به حساب
برای این روزهای ماها
شبیه دود و بوی اون جیگرکی کنار جاده ست
از کنارش رد میشی بوش میپیچه توو ماشین
حسش میکنی
یکم دورتر که میشی
هیچ ردی ازش نمیمونه!!!
این روزها پول انقدر بی ارزش شده
!!! که حتی نمیشه دل خوش کرد به داشتنش
پول واریز شد ی دقیقه بعدش ،زدم برا اجاره
عمیق فکر کنی خیلی غم انگیزه
:| فقط رد اومدن و رفتنش رو گوشیم موند
دیروز توو فروشگاه ی خانمی پول نقدی میشمرد میداد به صندوقدار
گفت باقیش رو از کارت بکشید
بیچاره ناجور سرما هم خورده بود
اون صندوقدار با اکراه پول کاغذی رو گرفت
شاید منظورش این بود وقتی کارت هست چرا پول کاغذی ریز و درشت میدی معطل میشم
ولی من میفهمیدم،درد ته کشیدن پولای ته حساب رو
خودمم ی روزایی،ته جیب و کیف و کشو رو برانداز میکردم
که بتونم چیزی بخرم
خیلی سخته
من اون روزا هر روز پیر تر میشدم
با این که میدونستم میگذره
خلاصه خدا هیشکی رو پیش زن و بچه و خونواده ش شرمنده نکنه
قبلا ی حرفی رو بین مردم از قدیمی ها شنیده بودم
و اون این بود
وقتی ی آدم توو اوج ثروت ورشکست میشه یا دارایی ش رو از دست میده تا هفت سال توو دلش همون آدم غنی و دست و دلباز میمونه
و برعکسش
اونی که فقیر بوده و یهو ثروتمند شده چه میدونم ارثی بهش رسیده ،ازجایی پولی به دستش رسیده تا هفت سال
دست از زندگی گدا صفتانه اش بر نمیداره
ی سری مشتری میاد
میگه فلان کارو برام انجام بده
قیمت میگم
میگه زیاده در نظر بگیر
فک کن برا خودت انجام میدی
از رو تجربه میگم اینایی که چونه میزنند از نداری مینالن
همونایی هستند که یکهو زندگیشون رنگ گرفته
هنوز به اون باور نرسیدن
-دیدم ول کن نیست فرستادم
پیش ی نفر دیگه
رفت و برگشت گفت تو انجام بده
بهش گفتم من رو وجدانم قیمت دادم
هنوز هم توو شک بود و چشمش به چندرغاز پولی که قرار بود بده
همیشه توو زندگی با آدم های دل گنده معامله کنید
حتی رفاقت
اینا خیر میرسونند
راه دل گُندگی هم از بخشندگی میگذره
کار پیچیده ای هم نیست
اگه کارگر داری و میبینی برات زحمت میکشه یکم بیشتر بهش پول بده که لبخند به لبش بیاد راضی باشه
که برات از جون مایه بذاره
اگه اسنپ گرفتی دیدی ترافیک شد معطل شد بهش اضافه کرایه بده که راضی باشه
چه میدونم
توو بُریده دیدی یکی میخواد بپیچه،پاتو بجا گاز ببر رو ترمز،بهش راه بده
میری فروشگاه پای صندوق اگه نوبت تو بود و کلی وسایل داشتی ولی بغل دستی ی دونه وسیله داشت
بهش بگو شما اول بفرمایید من معطل میشم
خلاصه مثالش زیاده
آدم باید یاد بگیره از خودگذشتگی کنه
اصلا این چیزا ی شبه توو وجود آدم شکل نمیگیره که
باید بخوای باید آروم آروم ببخشی+
بعد تر ها نتیجه ش رو توو زندگیت میبینی
آاره