خلاصه ای از گذر عمر در سرازیری زندگی

خلاصه ای از گذر عمر در سرازیری زندگی

تجربه های من،از زندگی کنار آدمها
خلاصه ای از گذر عمر در سرازیری زندگی

خلاصه ای از گذر عمر در سرازیری زندگی

تجربه های من،از زندگی کنار آدمها

افتخار

اگه گینس مدال دسته جمعی داشت

ماها ی مدال خاک خورده داشتیم

اونم برای جون سخت ترین بودن


هیچ دلم نمیخواد

روزگاری باشه

تازه اگه تهش منم باشم

  بخوام بگم

شما یادتون نمیاد

ی زمانی اینجوری بود


ولی


غمتون نباشه

خدا هست

درونگرایی


بدی زیادی درونگرا بودن

اینه که

توو فکرت کیلومترها دور میشی

از مرز زمان میگذری

انقدر میری و میری که فکرات میشه ی کلاف سردرگمِ بی سر و ته

کلافه میشی

بخودت میایی

یکهو ،سرت سنگینی میکنه رو تنت

خسته میشی

خسته از ی پردازش سنگین...

ولی همیشه ضعف درک شدن حس میشه

هیشکی نمیتونه بفهمه چی توو سرت میگذره....


اینجور وقتابرا من فقط نوشتن چاره ست

باید مدام داخل نت گوشی بنویسم

که یک جا به نتیجه برسم که دیگه بسه


واقعا یکسری حرفها رو نباید به کسی گفت

نه توان شنیدن هست و نه توان درک شدن



+خیلی دلم گرفته بود

دوست عزیزی که برام پیام گذاشتی

انرژی مثبتت بهم دلگرمی داد

قدردان لطف و محبتت هستم

نمیدونم چی پیش میاد منم دلم میخواد ادامه دار بنویسم

ی وقتا پر حرفم،ی وقتا خالی ار خالی

هرچی هست

فعلا هستم

تمام تلاشم اینه حرفهام رنگ 

غم نگیره

توکل بر خدا





خسته ام...

توو صف بنزین بودم

ی پرایدی از بغل تا دید نیمچه فاصله ای ایجاد شده

خودشو چپوند توو صف

ماشینهای قبل و بعد تا شد نخواستند بهش راه بدند

ولی ماشینش آشو لاش بود ی جوری گاز میداد که خودش بره جلو پمپ

کم موند بهم بخورن

واقعا ملت بیشعوری داریم

صف بنزین رو بگم

صف نونوایی رو بگم

صف زهرماری رو بگم

اصلا چرا ما انقد توو صفیم

چرا ماها انقد فرصت طلبیم

+کاش اون دوره که میگفتن فرزند کمتر زندگی بهتر

جد و آباد اینارو عقیم میکردنند

این عوضی اینجوریه نسلش چی درمیان

چقد سخته آدم بودن بین اینایی که هیچ بویی از انسان بودن نبردند

حیف اکسیژنی که اینا حروم میکنند

بقرآن من اینارو میبینم مریض میشم





حرف ساده

زندگی انعکاس رفتار ماهاست

بخوای حال یکی رو بگیری

حال خودت گرفته میشه

بخوای شادی رو به یکی بدی

شادی به زندگی خودت میاد


حرف ساده ای بود  که گفتم

...ولی

خوش به سعادت اینایی که میفهمند-

نتیجه گیری

شاید کار درستی نباشه

اینکه از آدمها نتیجه گیری کرد

ولی تنها راه کنار اومدن با این جماعت همینه

  • اینکه بدونی نباید پیش فلانی دهنتو باز کنی چون میدونی لب باز کردن همانا و پخش شدن حرفات همانا
  • اینکه پیش اون یکی نباید حرف دلت رو میزدی ؛زدی و بعدا بر علیه ت استفاده شده

  • اینکه نباید با فلان آدم صمیمی بشی چون باز وسط پسر خاله شدنها ،پاچه ت رو میگیره
  • اینکه نباید رو هیشکی حساب باز کنی
  • اینکه همه اول منافع خودشونو میبیند
  • اینکه آدمها فقط از دور قشنگن
  • اینکه خیلی وقته که دیگه آدمها بطور پیشفرض خوب نیستند

هزار جور اینکه این شکلی

که کلی نتیجه ازشون گرفتم


خلاصه سرتونو درد نیارم


شاید کارم درست نیست

ولی من خیلی ها رو،خیلی وقته جمع کردم گذاشتم کنج طاقچه

برا من ی سری آدمها ،فقط ی اسم شدن

شبیه بقیه اسمها

هستند،مثلا مثل ی درخت شبیه بقیه درختها

یا مثل ی دیوار شبیه همه ی دیوارا


اصلا سر همین چیزاست که میگم

دنبال هدایت کسی نیستم

همه تلاشها بیهوده ست

آدمها عوض بشو نیستند

مگر اینکه شما عوض بشید