بقول این اساتید اینستاگرام
ارزشمند ترین دارایی ی آدم عمرش هست
واقعا حیف ماها که عمرمونو هر روز سر چیزای الکی هدر میدیم
همین چرخیدن پای این باریکه اینترنت که بازه، هم خودش ی جور هدر دادن عمر هست
+ ی کنتور بندازید هر دقیقه ی دکتر یا ی وکیل یا ی کارخونه چند میوفته خواهشا برا وقت خودتون ارزش قائل باشید
به بیهودگی سر نکنید
قبلا هم براش کار کردم
به حد یقین باور داشتم که دوباره موقع پول دادن
منو میرقصونه
اون روز اومده
میگم بهش مهندس حساب مارو پرداخت میکنی بعد سفارش رو تحویل میگیری
میگه چقدره مگه
میگن فلان
میگه مبلغی نیست
میگم چون مبلغی نیست از الان میگم
قبل شروع و حین و اتمامش و حتی تحویل چندبار یادآوری کردم
هربار ی چیزی گفت
و الآن
همین آدم
باز مارو پیچونده
زنگ میزنی یک فیلمی میسازه از خودش که گرفتارم و ازین داستانا
صبح منتظر شدم تایم استراحتش نباشه زنگ زدم
میگم ما چشممون منتظر اسمس واریزی شماست
یک آن،یکی رو صدا میزنه،ی چیزی میگه
میگه الان میزنم میبینی گرفتارم تا ی ساعت دیگه توو حسابت هست
تشکر میکنم
و میدونم این داستان ادامه داره...
نمیدونم شاید پرستیژ کاری اینجور آدما اینشکلیه
شاید دوس دارن دائم گوشیشون زنگ بخوره
توو جمع پزِ پول دادن به مردم رو بدن
انقد این آدم بد حساب هست
حتی وقتی که پیش من هم اومده بود مدام زنگ میزدند پول میخواستند
اینایی که گفتم درون این آدم بود
بیایی بیرون
ی مهندس اتو کشیده عطر و ادکلن دار هست
که وقتی باهات حرف میزنه انگار باید از قبل وقت میگرفتی
به نظرم خوشحساب بودن برکت میاره
توو زندگیتون خوش حساب باشید
متاسفانه همه چیز شده نمایش
من تا جایی که بتونم سعی میکنم زیر بدهی و قرض نرم
اصلا تا پول چیزی ،کاری رو نداشته باشم سمتش نمیرم
این وسط ی سریا با سرمایه ،جان و مال و زحمت بقیه
دارن جولان میدن
عقل مردمم به چشمشونه
میگن فلان مهندس ،با ماشین و گوشی و تشکیلاتش خیلی آدم حسابی هست کارو به اون میدیم
مهندس پول نقد میگیره
دست کلی آدمم میذاره توو پوست گردو
+شاید سوال پیش بیاد تو که میدونستی چرا باز قبول کردی
باید بگم کسب و کارا تعریفی ندارن
دیگه گفتم یا شانس و یا اقبال :)))
بقول اون پست اینستا
...یعنی بخت ما از
وسط سر و صدای کارگاه
ی صدای تقه ای اومد
اومدم بیرون
دیدم
باز ی خانمی کری یر به دست اومده
میگه سوغات دارم بخرید(ازین کیک و کلوچه های بسته بندی شده)
تا قبل از این توو این سبک کتاب میاوردن
با دست اشاره کردم
نه ممنون
دیدم ول کن نیست
آقا ی دونه بخر
گفتم من برا وقتتون ارزش قائلم
واقعا نمیخوام چیزی بخرم
دست کرد تو چرخ دستیش ی چیز دیگه در آورد گفته بچه دارید
برا بچه تون بخرید
گفتم خانم من واقعا نمیخوام بخرم
خوشمم نمیاد چیزی رو بزور بهم بفروشن
من توو رودرواسی نمیمونم میگم ممنون
گفت شما کوردی؟از آذری چرخوندبه فارسی که بخرید دیگه
دیدم ول کن نیست فاصله گرفتم که بره
دوباره حرف زد
نشنیدم
نزدیک تر رفتم
گفت صاحب اینجا کجاست
گفت اون ماشین شاسی مال کیه
گفتم قابل نداره :)))
گفت با اون ماشین دویست تومن پول نداری اینارو بخری
بیا اینا کاکائو هستش، بخر
گفتم بخدا میخوام همه رو بفروشید
که امروز رو برید خونتون ،توو این هوا
ولی میگم قصد خرید ندارم این نهایت احترام من به شماست که میگم برید همسابه بغل بلکه خرید
خلاصه دور تر شدم خودمو سرگرم دستگاه کردم
دیدم داره وسایلاشون دم ورودی بالا پایین میکنه
خیلی الکی خودشو معطل کرد
تمام این تایم ،خواستم آدم امنی باشم براش
کاش میفهمید
لیاقت ی زن این شغل نیست
کاش میفهمید من هربار ی آدم اینجور میبینم
ی بغض توو گلوم سنگ میشه
من اگه خرید نکردم
نخواستم حمایت کنم که به این قاب عادت نکنه
اومدن یک زن یا دختر وسط ی جای صنعتی
که کاملا فضای، این محدوده پر مرد و کارگر هست
چیز جالبی نیست
اصلا هم آدم مجبوری هم نبود
ی جورایی عادت کرده بود
اینکه بی پروا باشه
اینکه بزور قیافه و زبون بفروشه
امیدوارم آدمهای اینشکلی جایگاه واقعیشونو توو جامعه پیدا کنند
حتی به قیمت آدم بَده شدن ،من
صبح که میومدم
کارگاه
ی نمه برف از دیشب اومده فک کن دو سه سانت
ی مسیری باید میرفتم که برسم به راه اصلیم
متاسفانه عزیزان راهداری هیچ کاری انجام نداده بودن
خیابون عین شیشه بود
همه با دنده سنگین میرفتن
منم
ی آهنگ ملایم پخش کردم
ولوم رو بردم بالا
و از ی صبح برفی خلوت
داشتم نهایت لذت رو میبردم
ناگهان ی پراید سوار تازه نفس
مدام بهم چراغ داد که بکش کنار رد شم
من همیشه مراعات بقیه رو میکنم
اکثر اوقات از حقم هم میگذرم
قبل چراغ دادن اون آدم
پشت ی سمند میرفتم شیشه رو زد پایین با دست بهم گفت آروم تر بیا
و من دوتا دستم رو شبیه تسلیم شدن بالا گرفتن
با لبخند رو همون سرعت ده بیستا میرفتم
بیچاره سمند هم تقصیری نداشت ی 207مشکی
فک کنم خانم بود خیلی خیلی یواش میرفت که سُر نخوره
القصه...
آروم رفتم بغل جاده شیشه رو پایین دادم
با دست اشاره به کف خیابون و اون دوتا ماشین جلویی کردم
گفتم نمیرن
بیا برو
+احساس میکنم داآشمون بهش برخورد
یکی نیست به اینا بگه
عنتر تو که کله سحر شدی مایکل شوماخر
لگن ت به ماشین هرکی بخوره باید کلیه ت رو بفروشی بدی
ولی افسوس رد شد و به ماشینای بعدی هم چراغ داد
ته اون مسیر بار بهم رسیدیم
این بار من پشت سرش بودم
هیچ جایی رو فتح نکرد
حتی اون هم نتونست تندتر بره...
فقط آرامش من و بقیه رو بهم زد
میدونی به چی فکر میکنم
ما ملتی هستیم که فقط دنبال زرنگ بازی هستیم
چه میدونم توو داد و ستد کم بفروشیم ،جنس بُنجُل قالب مردم کنیم
تو اداره مردم رو بپیچونیم
توو خیابون قسم بخوریم که با پراید از همه جلو بزنیم
توو صف
توو نونوایی
توو روابط
توو زندگی
فقط ی کاری میکنیم که
پیش خودمون حس کنیم خیلی زرنگیم
بعد ی عده نشستن ی گوشه
میگن مشکل از ماها نیست
نه قربونت
هر تغییری
باز میگم هر تغییری
از درون خود آدم شروع میشه
آدم میشناسم وسط اروپاست
همون بیشعوری هست که اینجا بوده حتی درصد بیشعوری خونش به مراتب بیشتر هم شده
پس آب پاکی رو دستتون بریزم
با این چیزایی که توو سرتونه
خودتونو گول نزنید
بخدا این اینجا درست بشو نیست
لقمه حروم رو قاطی کسب و کار کردن
شده عاادت
طرف به هیچچیزی پایبند نیست
هیچ مرزی نداره
توقع داری حقت رو ناحق نکنه
بیاد از حق خودش بگذره
خلاصه جان عزیزتون
بیایید آدم بشیم
اهنگ اول صبی
Kasim-Nahide Babashlihttps://taw-bio.ir/f/item/music/1evd
باید بگم فقط آدمهای احمق توو زندگیشون دنبال معجزه هستند
هیچ نجات دهنده ای اون بیرون نیست
ته ته بدبختی ها
چه میدونم
افتادنها
عقب موندنها
اصن اوج نداری و نرسدن و غم وغصه ها
درست اون لحظه تموم میشه که خودت تصمیم بگیری
بایستی
چهمیدونم بسازی
بخواهی
یا حتی برسی
فقط باید خودت بخوای
تا نخوایی
اوضاع
!!!همینی که هست ،نیست
ازین بدتر هم میشه
پس پاشو
توو آینه به خودت نگاه کن
تا دیر نشده