خلاصه ای از گذر عمر در سرازیری زندگی

خلاصه ای از گذر عمر در سرازیری زندگی

تجربه های من،از زندگی کنار آدمها
خلاصه ای از گذر عمر در سرازیری زندگی

خلاصه ای از گذر عمر در سرازیری زندگی

تجربه های من،از زندگی کنار آدمها

لقمه حروم

!!!امان از این مردم

 وانت باری رو دیدم

قرار بود دوتا کاشی بزرگ ببره شهرستان

مسیرش نهایت چهارساعت راه بود

صاحب بار گفت ی لحظه امتحان کنیم با ماشین سواری من اگه بره با سواری ببرم

ماشین رو آورد نزدیک

همه چیز اوکی بود کافی بود پشتی صندلی عقب  بخوابونه

نهایت صندوق باز می مومد

وانت بار به من گفت چیزی نگو

من میگم نمیشه منصرفش میکنم که بده من ببرمش

چیزی نگفتم

تا شد طرف رو منصرف کرد

که میشکنه و ازین داستان

که یکهو طرف بکل از خرید کاشی منصرف شد

میدونی چی میگم

روزی رو خدا میده

اصن رزق روزی تو آسموناست

رو زمین به ی دونه رفتار ما بنده که به دستمون  برسه یا نرسه

فک میکرد اضافه پول بگیره یا کلک بزنه ته زرنگ بازیه +

نمیدونه ماها تاوان کارامونو رو این دنیا هم پس میدیم

چرا لقمه حروم واقعا؟!


...دلم میگیره ازین همه بد ذاتی

انگار وسط فیلم سینمایی هستیم


همونقدر که بشر اولیه برای بقا و آرامشش به غار پناه میبرد

ماها ،هم

این روزها

...،زیستگاهمون شده فضای مجازی


الکی میاییم و میریم

حواسمونو پرت میکنیم

واقعا هیچ جوره دلخوشی ایجاد نمیشه

به ظاهر

 همه دارایی هایی داریم که میگه مثلا ثروتمندیم

 از دم دستی ها بگیر تا هرچیزی که قیمتش این روزها شنیدی شده

ولی

فقیر شدیم ،از شادی ،از امید،از لبخند

بقول ی عزیزی:میگذره ،مراقب ایمانتون به خدا باشید


حواستون به خدا باشه




دلخوشی

میدونی برا من قبلا

پیدا کردن رد شادی و دلخوشی شبیه ی موج رادیویی بود

یک کوچولو،ولومش رو بالا پایین که میکردم

دقیق

میرفتم رو فرکانسش

ولی الان

دلخوشی

شده شبیه همون پراکسی وکانفیگ که وصل نمیشه وصلم بشه ده هزار نفر همزمان چنگ انداختن،پینگش انقد بالاست

که انتظارش،

اون ی ذره امید به شادی رو هم ازم میگیره

چه سخته پردازش مغزی بیهوده


شاید تمام شادی که این چند روز حس کردم

فقط اون دونه های برف ،ریز پشت سر هم بود

سر جمع فقط سی چهل دقیقه

پشت پنجره

 شادیم دَووم آورد

حتی هیچ ذوقی نبود که ته ش بشه ی گوله برفی

چه برسه به برف بازی و درست کردن آدم برفی


اینجوری بودن رو دوست ندارم

ولی

ته ته فکرام

توکلم به خداست

+میگذره،آاره


راستی یادتون باشه ما بین این کما رفتن های فکری ،نفس هم بکشید

نفس عمیق



حواست به خودت باشه

میدونی ،دیروز منم توو همین فکر و خیال ها بودم

میگفتم چی میشه

از هر خبری که خونده بودم ی تیکه رو کنار تصوراتم گذاشته بودم


که سیاهی پیشش حرمت داشت


به این فکر میکردم که قراره چجوری بمیرم یا بمیریم


خب نوع مردنش خیلی مهمه :)))


زدم بیرون،کنار اتوبان

ی لحظه صدای خیلی بلندی اومد

 چشمام گرد شد

ی کامیون ازین کمپرسی ها جدید

یادش رفته بود قسمت بارش رو بیاره پایین

با اون سرعت برخورد کرد به پل عابر پیاده

 ترافیک شروع شد

به همسایه گفتم حالا که خورده یکم مچاله شده چرا راه نمیره

من از دور میدیدم

تصمیم گرفتم زودی برم تا گرفتار ترافیک نشم

حاضر شدم،سر راه رفتم خرید کردم

برگشتم توو ترافیک ی نیم ساعت گذشت

تاازه دوتا آمبولانس اومد

نزدیک تر شدم

دیدم قسمتی که راننده میشه موتور ایناست

کلا کنده شده

بعید میدونم زنده مونده باشند

شایدم زنده مونده باشند


حتما راننده هم انقد فکرش درگیر این مسائل بوده مه یادش رفته قسمت بار رو  بزنه بیاد پایین

خلاصه به خودم اومدم


دیدم مردن خیلی نزدیک تر از این حرفهاست

قبول دارید؟

خلاصه حواستون به خودتون باشه


صبح که اومدم

تنها آدم این اتوبان من بودم این اهنگو گوش میدادم

گفتم

گور بابای هرچی که قرار درباره م فک کنند

بذا بگن طرف خوشی زده زیر دلش

بین این هزار و یک غم

فقط آهنگ این سبکی میتونه دورم نگه داره

دیگه از بالاتر از سیاهی رنگی نیست گذشته


هنوز زندگی جریان داره...


اون  پرنده باز رو اون درخت ست

صداش میاد :)))


+گیج-میلاد باباییhttps://musics-fa.com/download-song/67058/

مثلا حرف حساب

قبل تر ها

ترجیحم این بود بجا سر زدن به اینستا و یوتوب

صبحها ،حد فاصل جوش اومدن کتری

ی چندتا وبلاگ بخونم

اون موقع ها دیدن زندگی از چشم بقیه یک کیف دیگه ای داشت


برا وضعیت فعلی ترجیحم بجا خوندن اخبار ازین خبرگزاری ها


اونم اخباری که ی تیتر بی ربط به اصل ماجرا

که

به کل به ما و اینجا ربط نداره

آخر

 کنجکاو میشی ببینی چیه حالا

میری میبینی بیست خط انشاست با دویستا تبلیغ 

تازه باید کلی هم بالا پایین کنی ببینیش


خلاصه باز میام وبلاگ میخونم

ولی

من درک نمیکنم چرا باز ما انقد مریضیم

توو این هیری ویری

ی عده ای وبلاگ نویسی براشون شده سئو موتور جست و جو

ی عده ای فتوا میدن

ی عده ای ضجه میزنند

ی عده ای معلوم نیست کجاها سیر میکنند

خلاصه تکرار  و تکرار

کاش میشد دونه دونه میگفتم یکی اینجوری نوشته 


یا یکی چقدر خوشه با این طرز فکر کهنه ش


خلاصه

بیایید باهم صادق باشیم

از سر ناچاریه اینجاییم

خواهشا دری وری ننویسید(به خودمم میگم)

اگه حرف تازه ای دارید 

بسم الله

خدایی اینو خیلی وقته بهش رسیدم

عین همه چیزایی دور و برمون 

واقعا آدمها هم بی کیفیت شدن


همین اولیش خودم

...شاید بیخیال اومدن اینجا شدم+