خلاصه ای از گذر عمر در سرازیری زندگی

خلاصه ای از گذر عمر در سرازیری زندگی

تجربه های من،از زندگی کنار آدمها
خلاصه ای از گذر عمر در سرازیری زندگی

خلاصه ای از گذر عمر در سرازیری زندگی

تجربه های من،از زندگی کنار آدمها

ته بد ذات بودن

میدونی

اصن خیلی چیزا به پول نیست

من آدم ثروتمند میشناسم

این بشر در اوج ثروت،فقط پول داره،فقیر از همه چیز هست

و از بد ذات بودنش نهایت لذت رو میبره

حتی از قدرتی که این پول ،بهش میده

در راستای شرور بودنش استفاده میکنه

نمیدونم به مرگ فک کرده ،یا فکر میکنه

نمیدونم میدونه بلاخره ی روز میاد

دستش به هیچی بند نیست

شاید فکر نمیکنه

 شاید  ی روز عین همه روزا میزنه بیرون ولی هیچ‌وقت برنمیگرده

توو کار خدا موندم

چرا اینا رو خلق کرده

شاید ساخته

 بشن‌ آیینه عبرت

هرچی هست

توو این حوالی

حتی کنار شمایی که این متن رو میخونی

حیف نون که هیچ

ی عده ای

حتی حیف اکسیژن هم هستند

ولی خب 

خداست دیگه

خودش بهتر میدونه 


در کل خوبه که مرگ وجود داره

اگه نبود

اگه هیچ وقت سر زده نمیومد

این جماعت خون همه رو توو شیشه میکردند


مثلا متافیزیک

ی آپشنی که خدا بهم داده اینه

هرکی پشت سرم حرف میزنه به خوابم میاد

حتی اگه اون آدم فامیلی باشه که سالی ی بارم

نمیبینمش

اینجور وقتا هرچی توو خواب دیدم رو توو نت گوشی مینویسم

بعدش منتظر میشم ربط اون آدم و اومدنش به خوابم رو پیدا کنم

اکثر وقتا ،چند روز بعدش یکی میاد میگه پیش فلانی بودیم (همون که به خوابم اومده)

:)))


اصن قدیس کی بودم من ؟؟؟؟!!!(ساعت نزدیک سه شب من بعد دیدن ی خواب و در حال پرسیدن این سوال از خودم)



ی بارم واسه ی وبلاگ که همه هم و غمشون بچه بود ولی بعد چند سال ازدواج بچه دار نمیشدن و نالان و گریان بودن

ی کامنت خیلی بلند نوشتم از فامیلها که بعد ده سال خدا بهشون بچه داد گفتم از هزار جور چیزای این شکلی که

که امید رو زنده نگه داره ؛ توو قلبشون

فرداش خواب ی خانوم چادری رو دیدم

خواب عجیب غریبی بود

رفتم وبلاگشون دیدم جواب دادن

ی جورایی ی ارتباط متا فیزیکی دارم با روح آدمها

دلیلشم

به نظرم

کمتر قاطی شدن با آدمها و صحبت کردن باهاشون هست

مثلا حضرت زکریا روزه سخن گرفت!!

واقعا سکوت و حرف نزدن،قاطی نشدن با آدمهای منفی

روح رو سبک میکنه


+قبلترها روحم سبک تر بود

الان منم زمینی شدم



+ اینم یادم افتاد ی سری اخلاق گند دارم باید بشینم اینارو حل کنم

+ ناجور آزارم میدن

+ همشونم از واکنش به  بد بودن بقیه پدیدار میشن

+ باید خودمو بروز کنم

دوستی من با خدا

اطمینان به خدا این شکلیه

تا جای که شد تلاشت رو میکنی

بعدش با اراده خودت

 همه چیزایی که در به در دنبالشی

رو رها میکنی

بقیه ش رو میسپری به خدا

بعدش،خودت میبینی و میفهمی،هیچی زورکی نیست

اصن یعقوب نبی چند سال با اشک و گریه سوخت از نبود پسرش یوسف

مگه کور نشد

درست اون لحظه که رها کرد و سپرد به خدا

رسیدن و دیدن پسرش محقق شد

میتونه تلاش و رها کردن

 واسه یکی عشق عاشقی باشه

یکی  خونه

ماشین 

ازدواج

کار

یا پول باشه

دارم میگم همه تلاشتونو بکنید

از خدا هم کمک بخوایید

دیگه دیدید از توانتون خارجه بسپرید به خدا

میبینید که خدا چه ها میکنه براتون

+وسط گرفتاری های زندگیم باز امروز دیدم خدا چقد دوستم داره،تنها بدی من اینه بنده خوبی براش نیستم و این گناه کمی نیست!!!



همینجوری نوشت :

+امروز ی پیرمردی،ی کار کوچیک داشت اومده بود کارکاه گفت برام انجام بده بهش گفتم واقعا مربوط به شغل من نیست

چندتا راهکار دادم

گفت منو جای دیگه نفرست

خلاصه گفتم بخدا برا من کلی دردسر داره

 برگشت که بره،گفت آدم خوش اخلاقی هستی میدونم اگه میشد حتما خلش میکردی،گفت من از برخوردت فهمیدم

تشکر کردم ،و خیلی ناراحت شدم که نشد براش کاری انجام بدم

شاید کار درست این بود،بخاطر شریف بودنش،همه دردسرها رو به جون میخریدم که راضی بره،نمیدونم!!!

درد تورم وسط کوچه بازار

خیلی وقت بود نرفته بودم آرایشگاه

حسابی کلافگی از سر و روم میبارید

بخاطر ترافیک و نبودن جا پارک

تصمیم گرفتم با اسنپ برم و بیام

موقع برگشت اکو پلاس زدم برا اولین بار ببینم چه فرقی داره

ی رانا نو بود ،ی پسر سی ساله 

گفتم بهش شرمنده شما رو انداختیم توو ترافیک

گفت نه بابا شغل من اینه

من دردم اختلال اینترنت و جی پی اس هست


از بدی اوضاع گرونی حرف زدیم

گفت توو بد زمونه ای هستیم تو بدترین جا

دیروز دویست و خورده ای هزار تومنم کار کردم میگم بخوابم خونه بهتره ولی نمیشه

کاش مجرد بودم کاش از جیب پدر میخوردم

الان مسولیت یکی دیگه گردنمه

تازه میگن بچه بیارید

انقد زده ام ترجیح میدم شب برم جدا بخوابم

میگم کاش هیچ وقت ازدواج نمیکردم


باهاش از خدا حرف زدم

بهش گفتم خدا هست

همه توو سختی هستیم

منم متاهلم ی دختر کوچیک دارم

گفت من اگه بچه بیارمم میدونم خدا کاری نمیکنه

گفتم من سالی که بچه م به دنیا اومد انقد سفارش داشتم میگفتم

نمیرسم،دو هفته دیگه وقت میدادم باز نمیرفتن

بهش گفتم نمیگم توو این هیری ویری بچه بیار

میبینی وضعیت چجوریاست

بهش گفتم نگران روزی نباش خدا میرسونه

هر کلمه که میگفتم

حرفم تموم نشده

با عصبانیت ی چیزی میگفت و منکر میشد

دیگه بیخیال شدم


هرچی گفت بهش حق دادم

گفت مثل پیرمردها شدم هیچ انگیزه ای ندارم سی سالمه

یکم جلو تر رفتیم

گفت من هر شب کلی قرص اعصاب میخورم که شب بتونم 

بخوابم

تا صبح بتونم سرپا شم

تا ۱۵ سال عمرم هیچی حالیم نبود بعدشم فقط دنبال کیف و عشق حال بودم

گفت بدترین اعتیاد رو داشتم و کنار گذاشتم

دیشب انقد #@& خوردم که از دنیا کنده بشم

مغزم اینجا نباشه

گفت خانومش ی حرفی بهش زده نباید میزد و اون هرچی پر بوده هرچی عصبانیت داشته خالی کرده رو سرش

گفت الان نمیدونم کجاست نمیدونم چیکار کنم


دیگه رسیده بودیم دم کارگاه بهش دست دادم


بهش گفتم الان ،بلایی سرت بیاد،اگه تصادف کنی

خانومت نابود میشه اون بخاطر توعه که هست

اگه غرور داری هرچی که نمیذاره بری سمتش

،بذار کنار برو دنبالش

بهش حق بده اونم توو سختی هست

عین تو

گفت همه زندگیمه بی اون میمیرم

من غرور ندارم میرم

پیاده شدم


و الان توو کارگاه ایستاده کنار بخاری اینارو مینویسم

میدونی،شرایط بد اقتصادی

 این فراهم نشدن این حداقلی ها

داره صدمه به زندگی میزنه


درسته طرف راه درست توو زندگیش نرفته بود و نمیرفت

حتی حال هوای فکریش آهنگی که پخش میشد

پر تنش بود ولی اگه بقدر کافی پول داشت

اگه رفاه برا خانواده ش محیا بود

اگه خانومش حسرت به دل نبود

اگه میدید با خداقل تلاشش ی اتفاقی توو زندگیش داره میوفته

الان میشد غرق عشق و شادی باشند



حس خوبی به این حال و هوا ندارم

خدا خودش درست کنه

راس راسکی واقعا خدا

از الان زودتر دعا میکنم

 

یَا مُحَوِّلَ الْحَوْلِ وَ الْأَحْوَالِ حَوِّلْ حَالَنَا إِلَی أَحْسَنِ الْحَال


دیگه بسه!!!


این چند وقت ماها انقد خبر  و روایت و تاریخ بالا پایین کردیم

که اگه ازمون حمایت بشه

قشنگ میتونیم بعنوان تحلیلگر مسائل خاورمیانه‌ توو تلویزیون‌ حاضر بشیم،نظر کارشناسی بدیم

:| 

این چند وقت اگه اینجوری پای یادگرفتن هر مهارتی میرفتیم الان وضعمون چیز دیگه ای بود

...سیاست کار ما نیست

!!!برگردید به زندگی خودتون

من دلم برای روزای بی دغدغه تنگ شده

گور بابای هرکی یا هرچی

برگردید