خلاصه ای از گذر عمر در سرازیری زندگی

خلاصه ای از گذر عمر در سرازیری زندگی

تجربه های من،از زندگی کنار آدمها
خلاصه ای از گذر عمر در سرازیری زندگی

خلاصه ای از گذر عمر در سرازیری زندگی

تجربه های من،از زندگی کنار آدمها

وصله ی ناجور :|

بهش میگم به تل/گرام وصل شدی این چند روز

میگه آره ،میگم چجوری میگه فقط برا آیفون میشه(لبخند میزنم)

رو گوشیش فیلم پخش میکنه فرو میکنه توو چشمم میگه شاگردای منن(چندتا بچه کوچیک پنج شش ساله) حروف یادشون داده

میرم بیرون میگه منم باهات میام دو دقیقه میرم داروخونه میام میبینم با بلوتوث وصل شده آهنگ داریوش ابی پخش میکنه

من خودم اینارو گوش نمیدم بخدا

یکی نیست بهش بگه خب اندازه خودت باش

ظاهرا کس و کار من محسوب میشه شاید درجه چندم یا شاید خیلی نزدیک

ولی توو فکرم خیلی دور تر از چیزی هست که فکرش رو میکنه

خوشحالم دیر به دیر میبینمش

کاری به روحیات دخترونه ش ندارم

ولی ابن نسل جدید رو

با این حجم خودشیفتگی و از خودراضی بودنشون  کجای دلم بذارم

اونم تو این هیری ویری 

اینا قراره فردا روز ازدواج کنند بشن ستون ی زندگی!!!

آقا اگه اینجوری هستید که خدا رحمتتون کنه

اگه قرار بچه بیارید اسمش رو بذارید آینده ساز

بچه هاتونو اینجوری بار نیارید،

توو بهشتم آدم نمیخواد با آدمی که قد سایز خودش نیست نفس بکشه چه برسه توو دنیا

پس لطفا تپه های که فتح کردید رو جز دستاورد حساب نکنید

من بچه های اونجوری رو اینجوری تصور میکنم

پدر مادرشون عین لاک پشت اون پشت مشتا تخم گذاشتن رفتن پی زندگیشون

اینا به دست طبیعت

یا محیط اینستاگرام بزرگ شدن


:| ممنون


اینارو ول کنید حال خودتون چطوره؟؟؟

بی حساب،کتاب

ی تیکه ابر کشیده آبیِ آبی

ی پرنده ای که شکمش زرده با بال‌های نارنجی ، توو آسمون پرواز میکنه

که اسمش  پرنده‌ی بادکنکیِ :)))

لابد چون شکمش شبیه بادکنک هستش

چهار تا دونه گندم رو هوا همونجوری ایستادن

اینجا قانون جاذبه و گرانش زمین

مفهومی نداره

کی گفته ابرا وقتی میبارن هزاران قطره دارند

ابر نقاشیش فقط ی دونه قطره داره :)))

خلاصه این منم که نگاه میکنمُ

غرق زیبایی میشم

نه اینکه دختر من باشه و من زورکی توو دلم ،همش ،قند آب بشه نه!!!

دنیای همه بچه ها همینجوری بی حساب کتاب قشنگه،آااره

آشفتگی

میدونی

آشفتگی فکرام اینجوری پیداست

اینکه تمام ارتباط من با دنیا

 شده چهارتا سایت زپرتی

بعد انگار از سر وابستگیم بهشون

۸۴ تا تب مرورگر بازه که چهارهزار مرتبه رفرش شدن :|

 +ته تهش حس میکنم وسط فیلم سینمایی‌ام 

+ی چیز خنده‌دار هم بگم،همسرگرامی گیر داده به کالابرگ که ببین اومده برو بگیر

 فسقلی میگه کالابرگ خودمو آبمیوه میخوام :)))

اینجوری بود که بساط اختلاف نظر توو خونواده ما شکل گرفت

شاید ،چشمها رو باید شست...

- فسقلی ی عروسک پرندهِ زرد رنگ داره که نوکش نارنجیِ

از نظر شباهت و آناتومی

چیزی مابین اردک تا طوطی هست

از همون ازمنه‌ی قدیم تا خود دیروز

 بین ما،سر صدا زدن این عروسک اختلاف بود :)

تا اینکه فسقلی ی اسم براش انتخاب کرد

اسمش

پرنده ی خوشبو :)))

پیش خودم میگم

چی میشه !؟اگه ؛ آدم بره بهشت ی پرنده زیبا رو لمس کنه و حتی بتونه نفس بکشه بگه

نــفــ آاح چه بوی خووبی میده :)))

به این فکر میکنم دنیای بچه ها چقدر قشنگه

چقدر حس‌ها آزاد و رها هستند

خودم تا الان هیچ وقت به زیبا و خوشبو بودن ی پرنده فکر نکرده بود


- دیروز ی چیزی توو دستش قاییم کرده بود

و از ی طرف داشت ی چیزی میخورد

بهش گفتیم چیه میخوری

نگفت،مامانش شروع کرد به حدس زدن

کلی چیزا پرسید که خاطرم نیست ولی هیچکدومشون نبودن

گفتیم راهنمایی کنه

با لبخند گفت:

از زردآلو درست شده  :))

منظورش هسته زردآلو بود

به این فکر میکنم چقدر حد فاصل پیچیده بودن با سادگی توو دنیای بچه ها نازک و باریکه

کاش دنیای ما آدم بزرگها هم همینقدر ساده و قابل فهم بود

بدون نقاب و بدون پوشش


Midlife.blogix.ir


راهی برا نوشتن

سلام :)


امیدوارم حالتون خوب باشه


دوستان بلاگفایی که مشکل ایمیل دارند برا ثبتنام سایت های وبلاگ دهی


سایت بلاگیکس،تایید ایمیل رو ورداشته،میتونید با ایمیل اکانت بسازید و بعدا که اینترنت درست شد تاییده اش رو فعال کنید


منم عضو شدم


جای بدی نیست،کلی آدم اینروزا اونجا پناهنده شدن


امکانات خوبی هم داره،میشه به راحتی باهاش ارتباط گرفت


ازین حالت زمخت و بی روح اینجا و پدر کُشتگی با شکلکها،بهتره


شاید بشه زندگی رو حتی توو نوشتن ی مدل دیگه شروع کرد


https://blogix.ir

https://blogix.ir


https://midlife.blogix.ir

https://midlife.blogix.ir