اینجا داره ریز ریز برف میباره
دلم میخواد عین قصه ها
بعد این برف و بوران
صفحات زندگیم پنج شش تایی باهم ورق بخوره و برسه
ب ی روز صاف و آفتابی
میدونی زندگی همینجوری دَرهم ،هم، همچنان ادامه داره
دختر فسقلیم چند وقت پیش(شاید از پاییز)،توو ی گلدون پلاستیکی کوچیکِ مشکی
ی دونه شمعدونی،یدونه گل مصنویی رز زرد
با سبزی شوید،و ی دونه لوبیا کاشته بود
تازه که رفتم پای پنجره،به باریدن برف نگاه کنم
دیدم همشون رشد کردن بوی شوید تازه
لوبیایی که رشد کرده و
شمعدونی که گلهای قرمز ریز داده
حتی گل رزشم رنگش بین سرسبزی برق میزنه
+احساس میکنم باید چشم بست،صبر کرد و حتی فراموش کرد
یک روز ،به یک بهانه اومد دید همه چیز به ارادهی خدا توو مسیر درستش قرار گرفته
میدونی
توو اوج این حس پوچی و این بلاتکلیفی
آدمهارو اینجوری دیدم
هرکی،توو عالم خودش ، به ی سازی میرقصه
ی جورایی واسه خودش خوشه
اون پسر مجردی که حتی توو این حال و هوا، از لاس زدن با دخترا لذت میبرد
یا اونی که از استرس بقیه قصه ها میساخت که بگه من شجاعم
یا اونی که فقط خبرایی که دوس داره رو خونده بود و با اونا تحلیل جامع میداد
یا اونی که مشتاق شنیدن دروغهای شفا دهنده بود
اینکه پیش خودت بخواهی همه اونجور که باید. رفتار کنند(نمیگم اونجور که دوس داری،نه)
ی جورایی خریت هست
من آدمهایی رو دیدم،بد ذاتیشون از شکوفایی گذشته بود و دیگه داشت میوه میداد!!!
من آدمهایی رو دیدم تا جایی که زورشون کشید فکر منفعت طلبی خودشون بودن
آدمهایی رو دیدم که نقابهاشون یادشون رفته بود
باید بگم آدمهای خوب،منقرض شدن،ی روزی عین دانیاسورها،توو قصه ها شاید ازشون یادی بشه
+منم آدم خوبی نیستم!!!یکیم عین همین جماعت چون دارم چند نمونه رو میارم رو حساب مشک نمونه خروار
+ی دوست وبلاگی،انیمیشن کلاوس رو چند وقت پیش ،گفته بود ببینم
امروز نشستم نگاه کردم
بقول کلاوس:ی عمل خالصانه،همیشه دلا رو نرم میکنه؛همیشه!!!
کاش،آخر این اوضاع احوال،شبیه آخر همین انیمیشن میشد
همه آدمهای این کره خاکی دست از پلید و بدذات بودن میکشیدن
توو این وسعت کهکشان ،هیچ وقت درک نکردم میزان و قرار و اندازه لازم برای خیر یا شر بودن رو
چرا ما باید بعنوان انسان اینجوری باشیم!!!
نمیشد عین آدم باهم تا کنیم،
انیمیشن کلاوس
https://www.aparat.com/v/p37h9rc
میدونی حرف واسه گفتن زیاده
آدم دلش نمیخواد ،چیزی بگه،یا چیزی از حالش بنویسه
که وقتی ی نفر دیگه میخونه،ی غم به غمهاش اضافه بشه
چند ماه پیش
وسط بحثهای خونوادگی
به من میگفتن اخبار نخون،خودتو ازین جور چیزا دور نگه دار
میگفتن ما الان تلویزیونم نگاه نمیکنیم بی خبریم،ببین حالمون چقدر خوبه
من بهشون گفتم
آگاه بودن از محیط بیرون و فهم حقیقت
توو لحظات حساس
خودش آرامش میاره
همون شب که اینارو میگفتم
هوا یک مه سنگین داشت
که چشم فقط نورها رو میدید
بهشون گفتم ،اگه نمیدونستید مه چی هست
الان وحشت همه وجودتونو گرفته بود
چون میدونید،چیه ،باهاش کنار اومدید
الان گذشته اون روزا
منی که کلی خبر و تحلیل خونده بودم
شرایط رو بر اساس دانسته هام تحلیل میکنم
ولی اونها،دچار شوک شدند
نمیگم عین من بودن خوبه نه!!
ولی این حجم از بی خیالی هم خوب نیست!!!
این روزها،گوش های همه ما به صداها حساس شدند
خیلی حساس حتی حساس به باز و بسته شدن در یک کاپوت ماشین قدیمی
یا روشن شدن آبگرمکن
با این حال ضعف درک شدن مدام حس میشه
از صدای موتور سنگینی که از خلوت بودن جاده توو شب
برا سرعت رفتنش و عشق و حالش استفاده میکنه
یا اون بچه ای که توو کوچه بزرگ شده
که ساعت یک شب
با شنیدن هر صدایی از آسمون بلافاصله ترقه ای از خودش در میکنه
همه و همه دردهای بزرگی هستند
از همه اینها بدتر
بیخبری هست
با هر صدایی که میاد دست به گوشی میشیم
ولی افسوس با چند ساعت فاصله میفهمیم چی شده
هیچ حال این روزهارو دوس ندارم
انشالله آرامش و صلح توو همه جایی دنیا برقرار باشه
خواهشا هرچیزی توو سرتون میگذره رو داخل نت گوشی بنویسید نذارید چیزی توو فکرتون بمونه و سنگینی کنه
تنفس عمیق و شکمی هم موقع
خوندن اخبار یا دیدنش یادتون باشه
ممنون
ی ضرب المثل کوردی هست با این مضمون
که:
فقیر رفت ،از سر بدبختی و نداری خودش رو دار بزنه
دید
ثروتمند جلوتر از اون زندگیشو تموم کرده
صبح رفتم فروشگاه مرغ و پنیر و شیر بخرم
ی ماشین بی ام دبیلیو دم فروشگاه پارک بود
من و چند نفر دیگه فقط چهل دقیقه منتظر موندیم چهارتا سبد بزرگ چرخدارش تموم بشه
کاری به تعداد چیزای مسخره ای که خریده بود ندارم ولی خدایی نرم کننده لباس چرا؟
اونطرف تر ی آدم معمولی بود ی کیسه برنج با ی روغن با ی مرغ ورداشته بود فک کنم پول هم نداشت چند بار به صندوقدار گفت رسید رو بدید حاجی(صاحب فروشگاه) خودش در جریانه پول نداد کلا ،رفت
این دو طیف آدم رو دیدم
میدونی به هر دو حق میدم
وقتی سوپرمارکت نزدیک اینجا با وجود فراوانی، از صبح قیمتهاش رو با جهت باد نوسان داده
چاره نیست همه باید نگران باشند
ماها اینجور وقتا به مبهم ترین موجودات تبدیل میشم
دعا میکنم خدا هیشکی رو شرمنده زن و بچه اش نکنه
مراقبتون باشید
تنفس شکمی و عمیق یادتون نره(این از همه چیز مهم تره)
دلال بودن اصلا شغل شریفی نیست!!!
کاش همه توو هر شغلی بودند رو همون شغلشون سرمایه گذاری میکردند
همه شدن دلال
هیشکی. کار نمیکنه
هیشکی نمیخواد به خودش فشار بیاره واسه خودش چالش بذاره
همه شدن دلالِ طلا و دلار
حال و حوصله تحلیل دادتای سبک تلگرامی رو ندارم
ولی این بابا که اونجا ی ریز میگه تتر بخر بزن تراست ولت
یکم بودار هست
من اصلا خوشم ازین چیزا نمیاد
ولی اگه ی وقت داراییتون بلوکه شد توو همون تراست ولت
آب روغن قاطی نکنید
هیشکی عاشق چش و چال کج کوله ماها نیست
خودتون مراقب زندگیتون باشید
ممنون